السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
236
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
اين كيف بالذات چيست ؟ اگر گفته شود : كيف بالذات همان وجود اين صورتهاى ذهنى است ، مىگوييم : وجود ، نه جوهر است و نه عرض ، چراكه وجود در برابر ماهيت بوده و از همهء اقسام ماهيت بيرون مىباشد ، و لذا نمىتوان وجود اين صور را كيف بالذات دانست . محقق سبزوارى در مقام پاسخ از اين اشكال برآمده و مىگويد : قلنا : وجود تلك الماهيات كونها و تحقّقها - و ليس المراد من قوله : من حيث وجودها ، ذلك الوجود ، بل لعلّه وجود خاصّ له ماهيّة خاصّة ، هى ماهية العلم . [ و ] ذلك الوجود الخاصّ ظهورها على النّفس ، و هذا كمال ثان لوجود تلك الصّور ، و وجود آخر ، لانّ وجودها فى الخارج كان متحقّقا ، و لم يكن هذا الوجود ، فماهية العلم كيف بالّذات ، و تلك الصّور المعلومة كيف بالعرض . « 1 » حاصل كلام محقق سبزوارى در پاسخ به اشكال ياد شده اين است كه : كيف بالذات همان وجود است امّا نه وجود صورتهاى ذهنى ، زيرا وجود صورتهاى ذهنى همان بودن و تحقق آنهاست ، يعنى وجود صورت ذهنى انسان چيزى جز همان بودن و تحقق صورت ذهنى انسان نيست و چون صورت ذهنى انسان ، جوهر است ديگر كيف بالذات نخواهد بود . بلكه شايد « 2 » وجود ديگرى علاوه بر اصل وجود اين صورتهاى ذهنى در كار بوده ، و همان وجود ، علم و كيف بالذات باشد ؛ و اين وجود خاص عبارت است از ظهور صورتهاى ذهنى بر نفس . اين وجود ، كمال دومى است براى ماهيات معلوم ، افزون بر اصل وجود و تحقق آنها . چراكه اين ماهيات در خارج وجود و تحقق داشتند اما فاقد اين كمال دوم بودند و از اينرو ، ظهورى براى نفس نداشتند . محقق سبزوارى با اين بيان ، اشكال وارد بر نظريهء صدر المتألهين را به اين
--> ( 1 ) . شرح منظومه ص 31 . ( 2 ) . محقق سبزوارى اين قسمت را با ترديد و با كلمهء « لعل » بيان مىكند ، چراكه خود معتقد به آن نيست .